عباس اقبال آشتيانى

335

تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )

725 ابو سعيد را بعزل او واداشت و كار وزارت و امارت بعهدهء دمشق خواجه پسر امير چوپان محول شد و امور لشكرى و كشورى ابو سعيد به كلى در دست امير چوپان و پسران مقتدر او قرار گرفت . دمشق خواجه در وزارت باقى بود تا آنكه بساط دولت امير - چوپان و پسران او برچيده شد و ابو سعيد وزارت خود را به پاداش خدمات خواجه رشيد به پسر او خواجه غياث الدين محمد واگذاشت و ابتدا خواجه علاء الدين محمد را نيز برسم اوايل سلطنت خود با او در اين مقام شريك قرار داد اما بعد از هشت ماه خواجه غياث الدين را به كلى در امور وزارتى و ديوانى مستقل كرد و خواجه علاء الدين محمد را به وزارت خراسان فرستاد و خواجه غياث الدين تا آخر دولت ابو سعيد در وزارت او باقى بود . پريشانى حال امير چوپان و پسران او - امير چوپان دخترى داشت بنام بغداد خاتون كه در حسن و جمال شهرتى بكمال يافته بود و او را در تاريخ 723 امير شيخ حسن پسر امير حسين گوركان جلاير كه بعدها بشيخ حسن بزرگ و شيخ حسن ايلكانى معروف شده در عقد ازدواج خود گرفته بود . سلطان ابو سعيد كه در اين تاريخ قريب بيست سال داشت فريفتهء جمال بغداد خاتون و مايل تزويج او گرديد و در مدتى كه گرفتار عشق او شده بود به كلى از فكر سياست مملكت دور افتاد و به غزل‌سرائى در وصف دختر امير چوپان و سوز و گداز در فراق او ايام را مىگذراند « 1 » . بموجب ياساى چنگيزى هر زنى كه منظور نظر خان قرار گيرد شوهر بايد او را طلاق گفته به خدمت خان روانه دارد . ابو سعيد براى رسيدن به اين مطلوب كسى را محرمانه پيش امير چوپان فرستاد و سر خود را فاش كرد . اين نكته امير چوپان را متغيّر كرد و براى آنكه شايد انصراف خاطرى ابو سعيد را فراهم شود بغداد خاتون را با امير شيخ حسن جلاير بقراباغ فرستاد و به اين تدبير دختر را دور كرد . اما ابو سعيد دست از سوداى خود برنداشت و بيشتر از پيشتر خود را گرفتار عشق ديد و چون بىميلى امير چوپان را نسبت به طرحى كه پيشنهاد او كرده بود حس نمود بر آن امير

--> ( 1 ) - اين بيت از يكى از غزليات سلطان ابو سعيد است در همين موضوع : بيا بمصر دلم تا دمشق جان بينى * كه آرزوى دلم در هواى بغداد است